
عشق یعنی......؟
به نام تک نوازنده ی گیتار عشق
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم به كودكي گفتند :عشق چيست؟ مشخصات کارت شناسایی محکوم به عشق نام: آواره شهرت: سرگردان نام پدر: زحمت کش نام مادر: سلطان غم نام خواهر: محبت نام برادر: غم پرور نام همسر: گریه نام فرزند: انتظار نام شهر: عاشقان نام کوچه: گمنام پلاک: مرگ محل تولد: زیر سقف آسمان مدرک تحصیلی: مردودی عشق محکومیت: عاشق شدن جرم: پسر بودن سن: نا معلوم ديدي عشقي نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @ @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو زندگی را دوست دارم نه در قفس , عشق را دوست دارم نه در هوس ,تو را دوست دارم تا آخرین نفس......
تقدیم به شما که عشقتان صفاست .مهرتان وفاست در روزگاری که محبت کیمیاست. تقدیم به شما که بهترین بهترین هستی. تقدیم به شما که این روزگار تلخ هیچ رد پایی بر روی چهره ات جا نگذاشته. تقدیم به تو که هیچ کسی نیستی جز پریسای من عشق یعنی... پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که توي بركه قلبم تو تنها قورباغهاي! معرفت رو از سیگار یاد بگیر ......... چون با اینکه میدونه قرار زیر پا له بشه ولی بازم تا لحظه آخر باهات می مونه ببخشيد كه مزاحمت شدم من نميخواستم اين خبر ناراحت كننده رو بدم اما سعي كن قوي باشي نامردا بالاخره گيتار شماعي زاده رو دزديدن دستم درد گرفت......پاهام تاول زد.......از کمر افتادم.....ای بابا.......تو رو خدا یکی به اندی زنگ بزنه بپرسه : خوشگلا تا کی باید برقصن؟؟!!! ببخشيد كه مزاحم شدم يه سوال سالهاست مثل خوره افتاده به جونم گاو حسن كه نه شير داره نه پسون چجوري شيرشو بردن هندستون خري گم كردهام با بار كاشي / اساماس ميدهم شايد تو باشي! برو پایین . . . . . . بازم پایین تر . . . . . . . حالا که تا پایین میری اشغال ا رو هم بزار دم در قزوینیه می پرسن بزرگترین سد دنیا کد ومه ؟ میگه شلوار لی يه تركه ميره تو صف نانوايي . نانوا مياد بيرون ميگه :نون تموم شد بريد.همه شروع مي كنن به رفتن . فارسه عصباني ميشه و ميگه : نون تموم شد چرا صف رو به هم مي زنيد؟ یارو به دوست دخترش میگه: امشب بیا خونه ی ما ، آخه همانطور که میخواستی بالاخره خونمون خالی شد. دختره شب میره دم خونه یارو هر چی زنگ میزنه ، هیچ کس در را باز نمیکنه به يه تركه مي گن چرا ميري سربازي ، ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش عاشقانه آنکه ميگويد دوستات ميدارم عشق..........؟ و هر کدام به روش خود می زیستند ، تا اینکه یک روز ، دانایی به همه گفت تا زیر گردن درآب فرو رفته بود. او نمی ترسید زیرا (ترس) جزیره را ترک عشق چون این فقط زمان است که لیاقتش را دارد تا بفهمد که ((.....


اینو به کسانی که در دنیا عاشق ترین عاشقا هستن و عشق را می پرستن تقدیم میکنم ![]()
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
به گل گفتم: عشق چيست؟
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟..
><>< دردی که من میکشم اگر کوه میکشید ><><
><>< زره زره میچکید قطره قطره آب میشو ><><
![]()
![]()

پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم
اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپايين انداخت و
گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.پسردستاي
دخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟!
چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم.
دخترگفت:فکر کنم شنيده باشي که مي گن عاشقي که تنهاباشه توي دنيانمي
مونه!!!توکه دوست نداري من بميرم هان؟؟؟؟!پسرگفت:انقدردوستت دارم که
نمي خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشي!چون ميگن عشق يه جورگناهه!!!!!
دختر:اماعشقم پاکه!!پسرفريادزد: عشق پاک ديگه هيچ جاي
دنياپيدانميشه............ودختروبراي هميشه تنهاگذاشت...
عشق پاک ديگه حتي توقصه هام معني نداره...
به ترکه میگن: چی شد معتاد شدی؟ ترکه میگه: با بچه مدرسه ای ها قرار گذاشتیم فقط روزهای تعطیل سیگار بکشیم که یهو کارمان خورد به تابستان
خنياگر ِ غمگينيست
که آوازش را از دست داده است.
ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود
هزار کاکُلي شاد
در چشمان ِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.
عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود
□
آنکه ميگويد دوستات ميدارم
دل ِ اندُهگين ِ شبيست
که مهتاباش را ميجويد.
ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود
هزار آفتاب ِ خندان در خرام ِ توست
هزار ستارهی گريان
در تمنای من.
عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود
_________________
آری دل مرد بی صدا میشکند
روزی روزگاری در جزیره ای دورافتاده، تمام احساسها کنارهم به خوبی خوشی
زندگی می کردند. خوشبختی ، پولداری ، عشق ، دانایی ، صبر ، غم ، ترس ووحشت...
هرچه زودتر این جزیره را ترک کنین، زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد
گرفت. تمام احساسها با دستپاچگی قایقهای خود را از انبار خونه شون بیرون
آوردند و تعمیرش کردند وپس از عایق کاری واصلاح پاروها آنها را به آب
انداختند ومنتظر روز حادثه شدند.روز حادثه که رسید همه چیز از یک طوفان
بزرگ شروع شد و هوا بقدری خراب شد که همه به سرعت سوار قایقها شدند
و پارو زنان جزیره رو ترک کردند. در این میان عشق هم سوار بر قایق بود،
اما بهنگام دور شدن از جزیره، متوجه حیوانات جزیره شد که همگی به کنار
ساحل آمده بودند و ( وحشت) را نگه داشته بودند و نمی گذاشتند که سوار بر
قایق شود. عشق سریعا برگشت وقایقش را به همه حیوانها و وحشت که زندانی
انها بود سپرد. آنها همگی سوار شدند و دیگرجایی برای عشق نماند. قایق رفت
و عشق تنها درجزیره ماند. جزیره لحظه لحظه بیشتر زیر آب می رفت و عشق
کرده بود. اما نیاز به کمک داشت. فریاد زد و ازهمه احساسها کمک خواست.
اول کسی جوابش را نداد. در همان نزدیکیها، قایق دوستش پولداری را دید و
گقت: پولداری عزیز به من کمک کن. پولداری گفت: متاسفم، قایق من پر از
پول و شمش و طلاست وجای خالی ندارد! عشق رو به سوی قایق غرور
کرد وگفت:مرا نجات می دهی؟ غرور پاسخ داد: هرگز، تو خیسی ومرا خیس
می کنی! عشق رو بسوی غم کرد و گفت: ای غم عزیز مرا نجات بده. اما غم
گفت: متاسفم عشق عزیز، من اونقدر غمگینم که یکی باید بیاد و خودمو نجات
بده! در این بین خوشگذرانی و بیکاری از کنار عشق گذشتند، ولی عشق هرگز
از آنها کمک نخواست! از دور شهوت را دید و به او گفت: شهوت عزیز من را
نجات میدی؟ شهوت پاسخ داد: هرگز...برو به درک...سالها منتظر این لحظه
بودم که بمیری! حالا بیام نجاتت بدم؟!! عشق که نمی تونست ناامید باشه رو به
سوی خدا کرد وگفت:خدایا... من رو نجات بده. ناگهان صدایی از دور به گوشش
رسید که فریاد میزد: نگران نباش من دارم به کمکت می آیم. عشق آنقدر آب
خورده بود که نمی توانست خودش را روی آب نگه دارد و بیهوش شد. پس از
به هوش آمدن، با تعجب خودش را در قایق دانایی یافت. افتاب در حال طلوع
مجدد بود ودریا آرامتر ازهمیشه. جزیره آرام آرام داشت از زیر هجوم آب
بیرون می امد، زیراامتحان نیت قلبی احساسها دیگر به پایان رسیده بود.
را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم که به سمت تو بیایم. شجاعت هم که
قایقش دور ازمن بود ونمی توانست برای نجات تو راهی پیدا کند.پس می بینی
که هیچکدام از ما تو را نجات ندادیم!! یعنی اتحادلازم را بدون تو نداشتیم.
تو حکم فرمانده بقیه احساسها را داری. عشق با تعجب گفت: پس اون صدای
کی بود که گفت برای نجات من میاد؟! دانایی گفت: او (( زمان)) بود.
عشق با تعجب گفت: ((زمان))!! دانایی لبخندی زد و گفت: بله ( زمان )
| Design By : Night Skin |



