عشق یعنی......؟
به نام تک نوازنده ی گیتار عشق
روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند كسي نه شاخه گلي برايش مي اورد نه برايش مي خنديدند و نه برايش مي گريستند وقتي رفت همه امدند برايش دسته گل اوردند سياه پو شيدند وبراي رفتنش گريستند شايد تنها جرمش نفس كشيدن بو دیگه باید رفت هرآدمی یه روزی خواهد آمد ورفت من زمانی که این وبلاگ رو درست کردم اصلا عاشق نبودم بلاکه خیلی هم تنها بودم این وبلاگ سابقه ی عشق منو نشون می ده آخه من از عشق خیلی سرم می شه این روزا یکی داره منو تو قلبش جا می ده از این بابت خیلی خوشحالم و می خوام برای همیشه وبلاگ نویسی رو بزارم می زدید و منو از تنهایی در می اوردید خیلی ممنونم کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و دریا نبود کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوزپر سرما نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود ميدونم...ميدونم همه ميگن ميدونم..... قول ميدم وقتي نيستي عكستوبغل نگيرم قول ميدم روزي هزاربارواسه اشكات نميرم قول ميدم وقتي نيستي پاي عشق تونسوزم قول ميدم درانتظارت چشمامو به در ندوزم ميدوني كه خيلي خستم ميدوني دلم گرفته ميدني دوريت عزابه ميدوني گريم گرفته مي دونم برنمي گردي ..... ميدونم رفتي كه رفتی دروغ بود هرچي مي گفتي مي دونم ..... هميشه تو مهربوني واسه اين قلب شكسته واسه اين حس غريبم كه فقط دل به توبسته بيا برگرداگه قلبم توروازخونه نرونده ديگه از آخر غصه حتي يك لحظه نمونده حتي يك لحظه نمونده ..... وقتی حادثه ها رنگ رنگی می شود گاهی به دلمان می زند از خود بگوییم گاهی دوست داریم شب بو ها را به دیدار صبح ببریم گاهی با تبسم تمرین دلداگی می کنیم راستش لیوان پر است اما نیمه خالیش بوسه فریاد است اما پر از راه پیداست اما جاده آری عاشقی تمامش دیوانگی است ...من همونم که همیشه... ...غم وغصم بی شماره... ...اونیکه تنها ترین... ... حتی سایه ام نداره... ...این منم که خوبیامو... ...کسی هرگز نشناخته... ...اونکه در راه رفاقت... ...همه هستیشو باخته... ...هر رفیق راهی با من... ...دوسه روزی همسفر بود... ...ادعای هر رفاقت... ... واسه من چه زودگذربود... ...هر کی بازمزمه عشق... ... دو سه روزی عاشقم شد... ... عشق اون باعث زجر... ...همه دقایقم شد... ...اونکه عاشق بود عمری... ... ز جدا شدن می ترسید... ...همه هراس وترسش... ...به دروغش نمی ارزید... ... چه اثرازاین صداقت... ... چه ثمرازاین نجا بت... ... وقتی قد سرسوزن... ... به وفا نکردیم عا د زندگي تجربه تلخ فراوان دارد دوسه تا كوچه وپس كوچه اندازه بيابان دارد تا آتشی زين کاروان رفته بر جا مانده است روزها بگذشت و من در شوق ديدارم هنوز منتظر چشمم به بازيهای فردا مانده است طاقت بار فراقت بيش از اينم مشکل است همتی کاين رهرو کوی وفا وا مانده است روز و شبها با خيالت گفتگوها کرده ام زنده مجنون با اميد عشق ليلا مانده است شوق ديدار تو بر اين دل تسلی ميدهد زين سبب در اين مصيبتها شکيبا مانده است در ميان بحر غمها زورق قلبم شکست قايق بشکسته سرگردان به دريا مانده است سهم من از گردش دور زمان شادی نبود بار سنگينی ز ناکامی و غمها مانده است کاش بودی و ميديدی چه دردی ميکشم ای طبيب من ؛ مريضت بی مداوا مانده است
![]()
کنار از شما عزیزان که به من سر![]()
![]()
| Design By : Night Skin |








